A wide view into the world of photography

Thursday, February 01, 2007

رسالت عکس

یک عکس، یک برش یخ زده از زمان که در آن حتی کندترین متحرکهای حیات ازحرکت ایستاده اند، چه قدر می تواند پتانسیل داشته باشد؟
یک عکس تا چه اندازه می تواند به "تاثیر" بر ناخودآگاه روح ما بیانجامد؟:
"تاثیر": همان چیزی که آدم ها در به در در پی آنند و هرکس می کوشد دامنه های تاثیر خود را بر دیگری وسیع تر کند.
در یکی از مقدمه های "ریموند کارور" نویسنده معاصر آمریکایی خواندم که " تاثیر همان نیرو است " . و زندگی بر این کره خاکی مدام به نیرو نیاز دارد.
اینها را گفتم تا برسم به این که "رسالت" یک عکس تا چه اندازه می تواند بزرگ باشد و براستی چگونه است که یک برش یخ زده از لحظه ای که دیگر نیست و سپری شده است، می تواند بر خود آن لحظه سیال و زنده چیره شود و حتی از آن پیشی بگیرد.
امروز بعد از سه سال از لرزش بم ، عکسی از " مجید کلهر " دیدم . عکسی که مرا تکان داد. مرا نه، روحم را تکان داد . دست کشید به گوشه هایی از روحم که پر از زخم بود و خودم خبر نداشتم. مثل ور رفتن به دندانی لق ، که وقتی به آن زبان می زنی تازه از دردش آگاه می شوی. از خودم خجالت کشیدم . از اینکه دارم چه کار می کنم ؟ به کدام بخش از این هستی موهوم چنگ زده ام و آیا اصلا نقش خود را خوب بازی می کنم!
عکس در ذهن من ماند و مرا رها نکرد. میدانم این عکس به هیچ کلمه ای نیاز ندارد و کلمات من دربرابرش فقیر است. من تنها دارم آن زخم ها را توصیف می کنم.
عکس "مجید کلهر" یک قطعه از زندگی است ، دیواری که به تقدس کلمات روی اش ، سرسختانه ایستاده است آن هم جایی که همه چیز ویران شده است: خانم احمد فلاحیان نوجه کنید! شوهر شما زخمی با بچه هایتان در بیمارستان تهران، لطفا با جواد ستوده در سیرجان تماس بگیرید.......
و بعد چند شماره ، که ما را وصل می کند به گوشه ای از " انسانیت " نابود نشده این هستی در سیرجان. انسانیتی که هنوز در میان آوار دارد نفس می کشد: زیر یک سقف و میان دیوارهایی که حتما مقدس اند بخاطر آقای جواد ستوده!
گاهی همسایه، به اندازه خدا بزرگ است و نزدیک، و می توان به این فکر کرد که زندگی چندان هم تلخ نیست تا این همسایه ، هست. و امن است حتی وقتی طبیعت از بیرحمی خودش خجالت می کشد.
به این عکس نگاه کنید تا ایمان بیاورید.
این عکس به " اشک " نیاز دارد!