A wide view into the world of photography

Wednesday, April 18, 2007

به یادگار من ای عکس ، جاودانی باش
در برابر عکس ساده اما عمیق "جیم ویلیامز" چه می توان گفت؟
عکسی که اجزای محدودش به درستی و آگاهانه توسط عکاس هدایت شده اند تا حداکثر تاثیر بصری را بر مخاطب بگذارد.
عکس قرار است از یک نوستالزی خبر دهد: از زمان سپری شده، از چیزی که دیگر نیست، غایب است ، به جایی جز "زمان حال" رجعت کرده و اکنون خاطره اوست که برجا مانده است.
این فلسفه همیشگی "عکاسی" است. عکس از مرگ خبر می دهد. از مرگ لحظه ای که دیگر نیست. لحظه ای که در مقابل دوربین سپری شده و اکنون سندی از آن در دست ماست. عکس لحظه گذرا را جاودانه میکند اما ما ساکنین زمان، هر لحظه به مرگ نزدیک تر می شویم چرا که جهان ادامه دارد.
پتانسیل این عکس ، بیش از هر چیز ملهم از وابستگی مضمونی آن با این فلسفه دیرینه است، و ستیزی پنهان در این عکس ما را اغوا می کند: ستیز با مرگ. با کهنه و پیر و فرسوده شدن.
و دست ها گویی پاسبان این تکه به جا مانده از زمانند. چیدمان عکس ما را در برابر فضایی نمادین قرار میدهد که به بازشناسی المان های عکس نیاز دارد. ورود دستها به قاب و چیرگی آنها بر فضای تهی ، نور اسپات و متمرکز بر موضوع ، چین و چروک های دست ( و عکس توامان ) بر نوعی مبارزه با مرگ ( فراموشی ) و اصرار بر هستی تاکید دارند.
دستها انگار متعلق به همان زمان محبوس در آن عکس کوچکند، انگار تمام داراییشان همان تکه از زمان است که اکنون با دقت تمام مراقبت می شود ، و بدینسان به رخ کشیده می شود. عکاس با ساده ترین ترکیب بندی پیام عکس را منتقل می کند و ما را به تامل وامیدارد.
عکس با دوربین "نیکون – دی 200" لنز نرمال ، سرعت شاتر 125/1 ثانیه و استفاده از دیافراگم بسته برای ایجاد عمق میدان لازم جهت ثبت جزییات و چروک های دست ثبت شده است.