سید جلیل حسینی زهرایی
شصت و هشتمین جشنواره بین المللی عکس آساهی شیمبون ژاپن برندگان خود را رسما اعلام کرد. این جشنواره که از شناخته شده ترین و با سابقه ترین جشنواره های عکس در دنیاست هر سال تعداد محدودی عکس از هزاران عکس رسیده به جشنواره را برای حضور در بخش مسابقه انتخاب می کند ، به عکاسان آن مدال ویژه برندگان اهدا می کند ، عکس ها را در کتابی نفیس به چاپ می رساند و در نهایت این آثار را به مدت یک سال در نمایشگاه های متعدد در سراسر جهان به نمایش می گذارد.
امسال سهم ایران در بخش مسابقه 10 عکس است: آمار بسیار خوبیست و خوشحال کننده: 10 مدال به جوایز بین المللی ایران افزوده می شود. اما وقتی آلبوم عکسهای منتخب را ورق می زنی دچار سوالی بزرگ می شوی؟
این است ایران ما؟
کودکان رها شده در انبوه زنانی که پشت به آنان کرده اند؟
کودکان به خواب رفته و تنها در میان مادران سیاه پوش؟
بچه های خیابان با چهره ای به رنگ زغال و تقابل آن با کودکی مرفه ( به سبک نگاه های دهه 60 عکاسی ایران)؟
کودکانی با سرهای تراشیده در کلاسی با امکانات کم : و عکاس هم با زاویه انتخابی خودش ، حسابی نمک پاشیده است بر زخم
و چند تصویر دیگر که همه در تلخی و سیاه بختی با عکس های دیگر این جشنواره از ایران مشترکند.
این است ایران ما؟
جالب آنجاست که 4 عکس از 10 عکس پذیرفته شده از ایران، گویی در یک مکان عکاسی شده اند!! بدون آنکه بخواهم ذره ای حتی موفقیت عکاسان کشورمان را زیر سوال ببرم ، این دغدغه اما ذهنم را رها نمی کند که عکاسان ما چه قدر سهیم اند در این نگاه آساهی شیمبون؟ آیا آساهی شیمبون، مصرانه دست از این گونه نمایش تراژیک ایران برنمی دارد یا عکاسان ایرانی با ارسال این آثار؟
نمی خواهم با معادله همیشگی " این ها هم بخشی از زندگی ایرانیان است " راهی برای توجیه این مساله بیابم ، چرا که نمایش این گونه ی ایران در تمامی 10 عکس پذیرفته شده یعنی یک جور بزرگنمایی بخشی از واقعیت اجتماعی ایران که باب طبع آساهی شیمبون است و یک نگاه مطلق که ایران را برای ده ها هزار تماشاگر خارجی در نمایشگاه های این جشنواره سیاه و درمانده نمایش می دهد.
کاش به این می اندیشیدند که چاپ این عکسها و به نمایش در آمدنشان در چندین نمایشگاه در سراسر جهان ، چه سودی برای کشورشان و خودشان به عنوان یک ایرانی دارد. مشکلات که مسلما هستند و کسی منکر آنها نیست ، اما بزرگنمایی معضلات به این شکل چه ثمری دارد؟ و اینکه اساسا بعضی از اینها اصلا مشکل نیستند .اعتقاداتی است که عده ای دارند که این به خودشان مربوط است .همانطور که در سراسر جهان فستیوالهایی به شکلهای مختلف برگزار میشود که ممکن است هر بیننده ای را به تعجب وادارد.
با سپاس فراوان از توجه و حساسیت شما به این موضوع مهم ، اگر جای این عکاسان محترم بودم از برگزارکنندگان درخواست میکردم عکسهایم را نادیده بگیرند و از انتشار آنها صرفنظر نمایند.
پایدار باشید
آتوسا تقوی
Kash akkasane ma bishtar tavajjoh konand.
Mamnoon Kiarang jan
با نظر شما که ایران رو خیلی تک بعدی نشون می دن چه در عرصه فیلم و چه در عرصه عکس موافقم.بخشی از مشکل به خود ما بر میگردد و بخشی به به این موسسات خارجی که بیشتر به این ژانر توجه نشون می دن. و جالب اینجاست که بیشتر ما نمی دونیم این رویه چه تاثیر بدی در جهان می ذاره.من خودم در همین سفر اخیر به اروپا به خدا قسم خارجی هایی رو دیدم که از من می پرسیدن تو ایران با شتر این ور و اون ور می رین ؟ تعجب می کرد یارو که تو ایران هم بی ام و هست. مقصر این قضیه پیش از هر فاکتور دیگری ما فعالین حوزه تصویر هستیم.
هميشه از حاشيه رفتن و نديدن اصليات ضربه خورديم و هنوز هم ...
اينقدر كه روي مسائل فرعي و جزئيات ساخت فيلم و چاپ يك كتاب و توليد آثار هنري گرفته گيري هاي بيهوده و توجه به جزئيات كم اهميت و ظاهري مي شود هيچ كس به فكر اين موضوع كه همچنان در جريان بوده و هست نيست .. موضوعي كه زياني به اين بزرگي و ظاهري اينقدر مستقيم دارد
ممنون بهخاطر توجه زیبا و در خور تحسینات به این موضوع
و چه زیبا نقد کردهای آثار انتخابی از ایران را
کیارنگ جان! موضوع زمانی تلختر و گزندهتر میشود که بدانیم همین عکاسان راه یافته و دیگر اساتیدی همچون خود شما و یا آقای صافی و دیگران بسیار، چه عکسهای زیبا و هنرمندانهای را که انتقال دهندهی نشاط، سرزندگی، زیبایی و روح در جامعهی ایران است، به این مسابقهی پر اسم و رسم فرستادهاند اما با دقت! و وسواس! از سوی هیأت داوران (جالب است که همگیشان هم ژاپنی هستند) کنار گذاشته شده تا مبادا چهرهی مثبتی از ایران و ایرانی بهنمایش درآید
چنانچه وقت بگذارید و تمام 130 اثر را ببینید، خواهید یافت که نگاه آنها به اکثر کشورهای آسیایی همینگونه است اما همان اندک تصاویر مربوط به غرب با نمایشی دلربا و فریبنده به تابلویی کاملاً مثبت تبدیل گردیده و نیز قابل تأملتر، توجه ویژه به 50 عکس منتخب از عکاسان ژاپنی است که خیلی از آنها در حد عکسهای فوقالعاده معمولی است اما همانها معرف جامعهای پویا و پرنشاط از ژاپن است
آقای علایی گرچه پرداختن شما و دیگران به این موضوع قابل تقدیر است اما این کار به تنهایی کافی نیست. من فکر میکنم بایستی با همفکری و همدلی به یافتن راه حلی برای این موضوع بیاندیشیم
پایدار و سربلند باشی عزیز
به آقای علایی باید تبریک گفت برای داشتن دوستان فهیم و پر ظرفیتی چون شما و به شما نیز برای داشتن دوستان رک و صادقی چون کیارنگ.
چیزی را که کیارنگ در این پست جدیدش طرح کرده ، فکر می کنم حرف دل خیلی هاست: خیلی هایی که واقعا دلشان برای عکاسی می سوزد نه برای جاه طلبی های خودشان. اما ندیدم جایی که بدون هیچ واهمه و تعارفی به این مساله بپردازد، که کیارنگ اینچنین پرداخته و شما سید مجتبی چه قدر خوب بر آن افزوده ای.
پایدار باشید:
زنده روح
دانشجوی عکاسی
in kar ro ghablan ham aghayan e kargardani ke be canne film mifrestan anjam dade an.
engar makhsusan vase khareji ha o jashnvare ha honar mivarzan.
besiar khar o zalilemun mikonan.
ine ke donya az vojud e otomobil o mobile dar iran taajob mokonan, va migan mage shoma ba shotor invar unvar nemirid :(
حامد خالقي
this is it. this is the truth. and we can do nothing about it. exept closing the eyes and remember the good days and honer and pride which are vanished. dont blame them.dont.
آساهی شیمبون نمی داند آن مادران فداکار ایرانی برای چند دقیقه در حال نمازند!! آیا او نمی داند مادران ایرانی همان مادرانی هستند که در دفاع از کیان فرزندان و میهن خویش جان عزیزشان و هر چه داشتند را در طبق اخلاص نهادند؟؟؟ این کار او درست مصداق این است که قسمت کوتاهی از آیه قرآن را برای کسانی که ابتدا و انتهای آن را نمی دانند بخوانبم و به آنها مصرانه بگوییم الا و بلا همین را بپذیرید و دیگر از آغاز و انتها و امتداد مطلب چیزی نپرسید.
و... چرا به وضعیت کودکان در کشور خودشان توجهی نمی کنند و بزرگنمایی واقعی رو در کشور خودشان به چالش و بحث نمی گذارند که شالوده خانواده تحت الشعاع پیشرفت صنعت و تکنولوزی ....قرار گرفته است و هر ثانبه بر تعداد کودکان رها گشته و سرگردان افزوده می شود؟؟
نوری
اول: اینکه یکی از پذیرفته شدگان بخش مسابقه ، خود به تحلیل این مساله کمک کند ، حرکت بسیار زیبایی است که البته از چون تویی نیز ، این انتظار هست. همانطور که دوستان دیگری نظیر آقای زنده روح و خالقی به خوبی از صداقت کلام شما یاد کرده اند.
دوم: بلی. عکس های بسیاری مورد پذیرش قرار نگرفته است ، که من تعداد زیادی از آنها را قبل از ارسال خوشبختانه دیده ام، خیلی از عکس های هنرجویان و دانشحویان عکاسی که با چه مرارتی آثارشان را چاپ کرده و به ژاپن ارسال کرده بودند. البته بدیهی است که رای من و شما در انتخاب آساهی شیمبون تاثیری نخواهد داشت و هر جشنواره ای با پارامترهای خودش انتخاب های خود را خواهد کرد ، که قرار هم نیست همه آن انتخاب ها اتفاقا عکس های خوبی هم باشد. بحث این ها نیست. بحث حتی نوع داوری داوران ژاپنی هم نیست. بحث بر سر سیاست آشکاری است که چند سال است آساهی شیمبون نسبت به کشور ما اتخاذ کرده است، سیاستی که از آن بوی سلامت نمی آید!
سوم: تمام 130 اثر را دیده آم و با یادآوری شما دوباره دیدم. تضاد مفهومی / تکنیکی میان عکس های کشور میزبان با دیگر کشورها کاملا محسوس است، اما در تلخکامی و سیاه بینی چه؟
عکس های ایران گوی رقابت را برده است. آثار پذیرفته شده از بنگلادش ، ویتنام ، هند و... حتی اگر با نگاهی کمابیش تلخ گزینش شده اند، تحقیر آمیز نیست.
مثلا به این عکس نگاه کنید از هند:
http://www.photo-asahi.com/is68/photostage/001.html
این عکس به یک نوع توتم و خرافه می پردازد و نوعی فرهنگ عامه را نشانه می رود.
یا این عکس از آلمان:
http://www.photo-asahi.com/is68/photostage/016.html
نوعی زندگی پویا و حس عمیق از این پرتره های خسته دیده می شود
یا این عکس فوق العاده از استراحت رانندگان تاکسی در هند:
http://www.photo-asahi.com/is68/photostage/024.html
چهارم: میدانم که دل تو نیز برای عکاسی می تپد.برای قدم در راه این تلاش آماده ام و باید از جایی شروع کرد
داریوش غریب زاده
به نگاه عمیق و درک تو از عکاسی ایمان دارم. در کوتاهترین جملات ، اصل مطلب را گفتی.
سپاس
این بچه ها حرفی برای گفتن دارن بین این همه سیاهی.
این همه غم و اندوه اشک و ماتم واسه چیه؟؟؟
آقای داریوش غریب زاده
مقصر اصلی این انعکاس سخت جانکاه که از دیروز به شدت حالم را دگرگون کرد عکاسان خودمان هستند که ناخودآگاه با این فرم آن هم با موضوع عکسهای آیینی صرفا برای راه یافتن به جشنواره های داخلی عکس می گیرند.بیخبر از اینکه چشمانی بیدار هوشمندانه آنانرا برای مقاصدی شوم شکار می کنند.
نوری
Asahi ha faghat aks didan... , in maieem ke darim injoor jelve mikonim, mitonestim behtar bashim...
hagh ba shomast va ba aghaye Gharibzadeh kamelan movafegham.
tatilate khoobi dashte bashin ostade aziz.
Neda
اگر این دوستان به قول شما توفیق یافته از نگاه مدیران آگاه نبودند از یک مراسم از چند زاویه مختلف عکس نمیگرفتند و همه گی هم به یک جشنواره نمیفرستادند... نکته بعدی اینکه مگر این جشنواره سال اولش است که اینگونه عمل میکند ؟ کودکانه است که فکر کنیم این دوستان بدون آگاهی از نگاه داوران چنین کارهایی را فرستاده اند.
نفرمائید خواهش میکنم همین دوستانی که قصد هم فکری و هم دلی دارن لطف کنن از این کار ها به این گونه جشنواره ها نفرستند..تا آنها نیز تصویری اینگونه نشان ندهند
محمد زبرجدی
من با لينكی از سايت عكاسی به سايت شما آمدم و اين متن را خواندم . تقريبا با همه ی آن موافقم جز آنجایی كه آساهی شيمبون را از شناخته شده ترين و با سابقه ترين جشنواره های عكس در دنيا خوانده ايد .
اين جشنواره صرفا يك جشنواره آماتوریست كه خصوصا در جهان سوم بسيار طرفدار دارد . تا حدی كه نه چهره های قابل اعتنای عكاسی جهان ، بلكه حتی چهره ای از عكاسی غنی ژاپن در آن حضور پيدا نمی كند !
مخاطب اين جشنواره هم طبعا شركت كنندگانش هستند . اين مدال ها و حلبی ها هم به نظر من ارزشی ندارند . كدام عكاس بزرگ جهان با اين جايزه ها به بار نشسته ؟؟
جای هنر عكاسی در آساهی شيمبون نيست . يادمان نرود عكاسی هنر نيست . بعضی عكس ها می توانند به عنوان اثر هنری به شمار آيند .
منظور آقای خالقی دقیقا با نظر شما یکی است. به جمله بندی ایشان توجه کنید
خوش آمدید و سپاس
جشنواره ای که 68 سال از عمر آن می گذرد بنا بر خاصیت زمان: سابقه دار و شناخته شده است.
اینکه این جشنواره آماتوریست ، البته بنا بر نعریف صحیح "آماتور" باید گفت: این جشنواره اتفاقا کاملا حرفه ای است، چرا که اثری از ذوق ورزی و عشق به عکاسی و اصالت های آن، در آن دیده نمی شود
من هم با شما بسیار موافقم که این حلبی ها به ریالی حتی نمی ارزد. اما می دانی درد چیست؟
اینکه جمع قلیلی موقع شاتر زدن حتی، لحظات را طبقه بندی می کنند:
این لحظه به درد آساهی شیمبون می خورد، این لحظه به درد جشنواره دریا ، این یکی هم به درد هیچ جشنواره ای نمی خورد، پس اصلا ارزش اکسپوز شدن ندارد.
عکاسی ما پر شده است از این نگاه ها
،و عوام فریبی ها
- This is a public place; everyone has the right to be left in peace.
: It's not my fault if there is no peace! You know, most girls would pay me to photograph them!!!
(Blowup - Antonioni)
جملههای آخر عکاس بهانهی خوبی هستند!!!ـ
اين حقيقتا ما هستيم كه ايران را چنين معرفي مي كنيم هيچ خرده اي به برگزار كنندگان نيست . گدا نگاري ها جذابيت دارد غم و محروميت و تنهايي جذابيت دارد هم از لحاظ بصري و هم مهم تر از آن به جهت سياسي ...اين عكس ها را ما فرستاديم انتخاب هم شده است و حالا شاكي هستيم؟
گلبو
چه بزرگ است این دوربینی که در دست می گیریم...
و چه تلخ...آن قدر که هر چقدر هم که با خودم کلنجار بروم در ذهنم نمی گنجد که چگونه است دید انسان هایی که دور از ما زندگی می کنند به ما؟
و جالب این است که آن ها می دانند و گویی نمی خواهند دیگران بدانند ما چگونه ایم...
وای...مگر می شود؟
زن:سیاهی!
آن ها هیچ می دانند مادران این جا چگونه اند؟یا مادران ما را در هاله ای سیاه می بینند.
ای کاش می دانستند مادران ما آن چنان دلی دارند که قادر به بیان آن نیستم...
مادرانی که به راحتی در روز چند بار جانشان را برای بچه هایشان فدا می کنند...
شاید آن ها همه چیز را سیاه می بینند ؟
نه اگه سیاه می دیدند که آثار دیگر را هم این گونه انتخاب می کردند...
کودکان ما را کودکانی کچل و بی هیچ امکاناتی می بینند...سه کودک در یک میز!
کمبود میز حتی! خدای من!
آن ها نمی دانند که چه تیزهوشانی در مدرسه های ایران هستند...چه نخبگانی...
آیا آن ها نمی دانند؟ و فقط آیا آن ها کودکان گدا را می بینند؟
و من هیچگاه از یاد نخواهم برد روزی را که استادم آمد و با تمام خلوص به بچه های کلاس عکاسی گفت که آثارشان را"بهترین ها"را بیاورند...
وهیچگاه یادم نمی رود از بزرگ بودن دل استادم که حتی کلمه ای از این نگفت که عکسها را چگونه انتخاب می کنند و چه دیدی نسبت به ما دارند...
من هیچگاه از یاد نخواهم برد این بزرگ بودن استادم را هیچگاه...
حال می فهمم چرا آن روز کیارنگ علایی به ما درباره ی محدود نگاه کردن آن ها به ما هیچ نگفت!
و ما از ته قلب عکس هایمان را فرستادیم و در تعجبم ،در تعجبم از کسانی که این عکس ها ی سیاه منفی را فرستادند...
کاش می توانستم روزی به همه ی آن ها بزرگ بودن قلب استادم را و تصویر ایران را در 20 سال آینده که کشوری توسعه یافته خواهد شد ،ثابت کنم...
انگاره هایی که درباره ی ایران دارند چیست؟ تصویری که از روی تجربه ی مستقیم نیست و فقط بر روی آموزش و رسانه هاست درست نیست...
و پشت این دوربین هایی که در دستمان می گیریم چه نگاه هایی نهفته است...باور نمی کنم...
شیوا
بیشتر از 6-7 ماهی نیست که میان عکاسها و هنرمندان پرسه میزنم و چیز یاد می گیرم! بزرگترین نکته ای که توجه من را جلب کرده این هست که عکاسهای خوب از گرفتن عکس از زیبایی ها بیزارند!
عکس طبیعت رو گل بلبل و بی خاصیت می نامند
عکس از مناظر شهری زیبا رو رنگ و لعاب بی خاصیت و بیشتر به گرفتن عکس از حاشیه های ( صد البته انکار نشدنی ) جامعه ایرانی می پردازند
ممنون از طرح این موضع که دغدغه دهنی من هم بود
فرید ثانی
نه! به نظرماز واقایع فرار نکنیم، جناب علایی که کار عکس میکنی! مگر نه این است که زاویه دید و موضوع جدید در عکاسی مهم است؟
حال انصاف بده این صحنههای متفاوت را در کدام کشور میتوان یافت؟
آنچه که از زیباییهای ایران میگویید- که اگر عکاسان ایرانی ارسال کرده باشند-زیباتر از آن در دیگر کشورها هست اعم از زیباییهای طبیعی و ساخت بشر.
پس این آساهی بیچاره را سرزنش نکنید و عکاسانمان راهم تحسین کنیم، آخر 10 انتخاب از ایران کم نیست!
سخن را شتابزده برداشت نکنید. 10 جایزه آساهی شیمبون را من نیز افتخاری بی بدیل برای ویترین عکاسی کشورمان دیدم. عکاسان برنده نیز از دوستان من هستند که حتی برخی از این عزیزان بر گردن بنده حق استادی دارند.
مراد از این پست، همانگونه که در متن عینا تاکید شده " دغدغه عکاسی " است و بس. اینکه دل خوش نکنیم به ظاهر این اتفاقات ، و کمی عمیق تر این مسایل را بررسی کنیم
نكته جالب اين جاست كه قبل از اين كه عكس ها را براي اين جشنواره بفرستيم ، شما پيش بيني اين اتفاق و اين داوري رو كرده بوديد و گفته بوديد طرز فكر اين جشنواره و اين داوران نسبت به ايران اين گونه است. اين اتفاق واقعا تلخ است . اين كه آنها فكر مي كنند ايران و ايرانيان هنوز اين گونه هستند. آنها فكر مي كنند هنوز ايرانيان درشهر هايشان با الاغ راه مي روتد و زنان ايراني هميشه در لباس سياه و غم هستند و كودكان ايراني در فقر و درماندگي.اين اتفاق تا حدي تقصير خود ماست.اين نگرش تا حدي بر اساس تاثير فيلم هاي ما در جشنواره هاي خارجي است.فيلم هايي كه در آن ايرانيان سوار بر الاغ هايشان هستند هميشه با دست غذا مي خورند هميشه كودكان در حسرت داشتن كوچكترين اسباب بازي هستند هميشه چهره هاي خسته ، زجر كشيده ، و .. كه .فيلم هايي كه براي ما فيلم هنري است اما براي آنها تعريف ايران و ايراني بودن است. ما خودمان بايد اين طرز فكر رو تغيير بدهيم.
با سپاس محبوبه زارع