A wide view into the world of photography

Thursday, December 27, 2007

ایران از نگاه آساهی شیمبون 68 ساله

معصومه مشهدی

اکبر سفری مقدم

ابراهیم بهرامی


سید مجتبی خاتمی

رضا گلچین کوهی


حسین فاطمی


محمد حسن باقری

حامد نیرومند قوچانی



سید جلیل حسینی زهرایی


شصت و هشتمین جشنواره بین المللی عکس آساهی شیمبون ژاپن برندگان خود را رسما اعلام کرد. این جشنواره که از شناخته شده ترین و با سابقه ترین جشنواره های عکس در دنیاست هر سال تعداد محدودی عکس از هزاران عکس رسیده به جشنواره را برای حضور در بخش مسابقه انتخاب می کند ، به عکاسان آن مدال ویژه برندگان اهدا می کند ، عکس ها را در کتابی نفیس به چاپ می رساند و در نهایت این آثار را به مدت یک سال در نمایشگاه های متعدد در سراسر جهان به نمایش می گذارد.
امسال سهم ایران در بخش مسابقه 10 عکس است: آمار بسیار خوبیست و خوشحال کننده: 10 مدال به جوایز بین المللی ایران افزوده می شود. اما وقتی آلبوم عکسهای منتخب را ورق می زنی دچار سوالی بزرگ می شوی؟
این است ایران ما؟
کودکان رها شده در انبوه زنانی که پشت به آنان کرده اند؟
کودکان به خواب رفته و تنها در میان مادران سیاه پوش؟
بچه های خیابان با چهره ای به رنگ زغال و تقابل آن با کودکی مرفه ( به سبک نگاه های دهه 60 عکاسی ایران)؟
کودکانی با سرهای تراشیده در کلاسی با امکانات کم : و عکاس هم با زاویه انتخابی خودش ، حسابی نمک پاشیده است بر زخم
و چند تصویر دیگر که همه در تلخی و سیاه بختی با عکس های دیگر این جشنواره از ایران مشترکند.
این است ایران ما؟
جالب آنجاست که 4 عکس از 10 عکس پذیرفته شده از ایران، گویی در یک مکان عکاسی شده اند!! بدون آنکه بخواهم ذره ای حتی موفقیت عکاسان کشورمان را زیر سوال ببرم ، این دغدغه اما ذهنم را رها نمی کند که عکاسان ما چه قدر سهیم اند در این نگاه آساهی شیمبون؟ آیا آساهی شیمبون، مصرانه دست از این گونه نمایش تراژیک ایران برنمی دارد یا عکاسان ایرانی با ارسال این آثار؟
نمی خواهم با معادله همیشگی " این ها هم بخشی از زندگی ایرانیان است " راهی برای توجیه این مساله بیابم ، چرا که نمایش این گونه ی ایران در تمامی 10 عکس پذیرفته شده یعنی یک جور بزرگنمایی بخشی از واقعیت اجتماعی ایران که باب طبع آساهی شیمبون است و یک نگاه مطلق که ایران را برای ده ها هزار تماشاگر خارجی در نمایشگاه های این جشنواره سیاه و درمانده نمایش می دهد.
46 نظر:
هردو ! كيارنگ عزيز. ودر اين ميان متغيرهاي بسياري آنچنان دست بكار هستند تا اين معادله را همواره برقرار نگه دارند

Anonymous Anonymous:
سلام...واقعا متاسف شدم ، در حالیکه طبیعتا میبایست از موفقیت دوستان هنرمندمان خوشحال می شدم!شاید اگر بقیه عکسهای پذیرفته شده در این جشنواره به همین تلخی باشند ، بشود اینگونه توجه و نگاه به ایران را توجیه کرد،و اما اگر نباشد ، بیشتر از این متاسف میشوم که عکاسان محترم ایرانی چنین ارسالهایی برای یک جشنواره ی شناخته شده و مشهور داشته اند ؛ احتمالا با ذائقه ی بشر دوستانه برگزار کنندگان آشنا بوده اند!!! که این خود نشانه هوش سرشارشان است .
کاش به این می اندیشیدند که چاپ این عکسها و به نمایش در آمدنشان در چندین نمایشگاه در سراسر جهان ، چه سودی برای کشورشان و خودشان به عنوان یک ایرانی دارد. مشکلات که مسلما هستند و کسی منکر آنها نیست ، اما بزرگنمایی معضلات به این شکل چه ثمری دارد؟ و اینکه اساسا بعضی از اینها اصلا مشکل نیستند .اعتقاداتی است که عده ای دارند که این به خودشان مربوط است .همانطور که در سراسر جهان فستیوالهایی به شکلهای مختلف برگزار میشود که ممکن است هر بیننده ای را به تعجب وادارد.
با سپاس فراوان از توجه و حساسیت شما به این موضوع مهم ، اگر جای این عکاسان محترم بودم از برگزارکنندگان درخواست میکردم عکسهایم را نادیده بگیرند و از انتشار آنها صرفنظر نمایند.

پایدار باشید
آتوسا تقوی

Bayad did akshaye digare akkasane Irani che boode. Aya in akshaye tire va siah az beine chandin aks entekhab shode va ya inke akkasane ma ba elme be babe tab'e Asahi in aksha ra ersal karde and. Be har hal in bakhsh az moshkelate ejtemai dar har mamlekati vojood darad va be vizhe dar barkhi javame'e pishrafte tebghe aamaar az in ham badtar ast.

Kash akkasane ma bishtar tavajjoh konand.

Mamnoon Kiarang jan

سلام استاد

با نظر شما که ایران رو خیلی تک بعدی نشون می دن چه در عرصه فیلم و چه در عرصه عکس موافقم.بخشی از مشکل به خود ما بر میگردد و بخشی به به این موسسات خارجی که بیشتر به این ژانر توجه نشون می دن. و جالب اینجاست که بیشتر ما نمی دونیم این رویه چه تاثیر بدی در جهان می ذاره.من خودم در همین سفر اخیر به اروپا به خدا قسم خارجی هایی رو دیدم که از من می پرسیدن تو ایران با شتر این ور و اون ور می رین ؟ تعجب می کرد یارو که تو ایران هم بی ام و هست. مقصر این قضیه پیش از هر فاکتور دیگری ما فعالین حوزه تصویر هستیم.

Blogger Atefeh:
.
هميشه از حاشيه رفتن و نديدن اصليات ضربه خورديم و هنوز هم ...
اينقدر كه روي مسائل فرعي و جزئيات ساخت فيلم و چاپ يك كتاب و توليد آثار هنري گرفته گيري هاي بيهوده و توجه به جزئيات كم اهميت و ظاهري مي شود هيچ كس به فكر اين موضوع كه همچنان در جريان بوده و هست نيست .. موضوعي كه زياني به اين بزرگي و ظاهري اينقدر مستقيم دارد

سلام آقای علایی
ممنون بهخاطر توجه زیبا و در خور تحسینات به این موضوع
و چه زیبا نقد کردهای آثار انتخابی از ایران را
کیارنگ جان! موضوع زمانی تلختر و گزندهتر میشود که بدانیم همین عکاسان راه یافته و دیگر اساتیدی همچون خود شما و یا آقای صافی و دیگران بسیار، چه عکسهای زیبا و هنرمندانهای را که انتقال دهندهی نشاط، سرزندگی، زیبایی و روح در جامعهی ایران است، به این مسابقهی پر اسم و رسم فرستادهاند اما با دقت! و وسواس! از سوی هیأت داوران (جالب است که همگیشان هم ژاپنی هستند) کنار گذاشته شده تا مبادا چهرهی مثبتی از ایران و ایرانی بهنمایش درآید
چنانچه وقت بگذارید و تمام 130 اثر را ببینید، خواهید یافت که نگاه آنها به اکثر کشورهای آسیایی همینگونه است اما همان اندک تصاویر مربوط به غرب با نمایشی دلربا و فریبنده به تابلویی کاملاً مثبت تبدیل گردیده و نیز قابل تأملتر، توجه ویژه به 50 عکس منتخب از عکاسان ژاپنی است که خیلی از آنها در حد عکسهای فوقالعاده معمولی است اما همانها معرف جامعهای پویا و پرنشاط از ژاپن است
آقای علایی گرچه پرداختن شما و دیگران به این موضوع قابل تقدیر است اما این کار به تنهایی کافی نیست. من فکر میکنم بایستی با همفکری و همدلی به یافتن راه حلی برای این موضوع بیاندیشیم
پایدار و سربلند باشی عزیز

Anonymous Anonymous:
دست مریزاد آقای خاتمی
به آقای علایی باید تبریک گفت برای داشتن دوستان فهیم و پر ظرفیتی چون شما و به شما نیز برای داشتن دوستان رک و صادقی چون کیارنگ.
چیزی را که کیارنگ در این پست جدیدش طرح کرده ، فکر می کنم حرف دل خیلی هاست: خیلی هایی که واقعا دلشان برای عکاسی می سوزد نه برای جاه طلبی های خودشان. اما ندیدم جایی که بدون هیچ واهمه و تعارفی به این مساله بپردازد، که کیارنگ اینچنین پرداخته و شما سید مجتبی چه قدر خوب بر آن افزوده ای.
پایدار باشید:
زنده روح
دانشجوی عکاسی

Blogger alyeh:
salam.
in kar ro ghablan ham aghayan e kargardani ke be canne film mifrestan anjam dade an.
engar makhsusan vase khareji ha o jashnvare ha honar mivarzan.
besiar khar o zalilemun mikonan.
ine ke donya az vojud e otomobil o mobile dar iran taajob mokonan, va migan mage shoma ba shotor invar unvar nemirid :(

Anonymous Anonymous:
نمي توان از اين نكته گذشت كه دوستان توفيق يافته در اين فستيوال از نگاه مديران اين جشنواره نا آگاه بودند،نمي توان نگفت هدف وسيله را توجيح كرده است ،ونمي توان به درد نيامد تا مادامي كه ما كت را ول كرده ايم وبه دكمه چسبيده ايم وجهان خيلي هوشمندانه براي ما سند تاريخي فراهم كند تابعد در موقيعتي محكم بر سر مان بكوبد.باشد كه دوستان توفيق يافته ما در هنگام ارسال عكس فراق از هر نوع نگاه ايدلوژيكي وسياسي قلبشان براي وطن بتپد .در جواب كامنت دوست بسيار عريزم مجتبي خاتمي كه در صداقتش شك ندارم پيشنهاد مي كنم در قالب كمپينگي سراسري در فضاي اينترنت اعتراض رسمي جامعه عكاسي ايران را به نگاه گزينشي مديران اين جشنواره به ايران، تهيه واز طريق رايزني فرهنگي ايران در توكيو ارسال شود
حامد خالقي

Anonymous Anonymous:
if a photographers eyes focuses on something which is common in my homeland , why should he or she to be blamed ?...this is not part of a tragic fate son . but the whole.where are your eyes rolling , son?
this is it. this is the truth. and we can do nothing about it. exept closing the eyes and remember the good days and honer and pride which are vanished. dont blame them.dont.

Anonymous Anonymous:
کیارنگ عزیز (کشته خویش است و هنگام درو)آساهی شیمبون هیچ گناهی ندارد!من صاحبنظر (عکس)نیستم امادر حوزه سینما جز نکبت وتباهی از ما چه دیده اند .آنان حق دارند ایران عزیز ما را اینگونه ببینند وبر دیوار قاب کنند . این حاصل نگاه فرهیختگان !!!یک قوم است و جریانی است که در حوزه سینما بشدت حمایت میشود .کم نبودند آدمهایی که با کمترین درک از دانش سینما یک شبه برج عاج نشین شدند . بودند استعدادهایی که این قاعده را نبذیرفتند وبه این خفت تن ندادند . آنان روزگار خوبی ندارند کیارنگ عزیز . داریوش غریب زاده

Anonymous Anonymous:
سلام

آساهی شیمبون نمی داند آن مادران فداکار ایرانی برای چند دقیقه در حال نمازند!! آیا او نمی داند مادران ایرانی همان مادرانی هستند که در دفاع از کیان فرزندان و میهن خویش جان عزیزشان و هر چه داشتند را در طبق اخلاص نهادند؟؟؟ این کار او درست مصداق این است که قسمت کوتاهی از آیه قرآن را برای کسانی که ابتدا و انتهای آن را نمی دانند بخوانبم و به آنها مصرانه بگوییم الا و بلا همین را بپذیرید و دیگر از آغاز و انتها و امتداد مطلب چیزی نپرسید.

و... چرا به وضعیت کودکان در کشور خودشان توجهی نمی کنند و بزرگنمایی واقعی رو در کشور خودشان به چالش و بحث نمی گذارند که شالوده خانواده تحت الشعاع پیشرفت صنعت و تکنولوزی ....قرار گرفته است و هر ثانبه بر تعداد کودکان رها گشته و سرگردان افزوده می شود؟؟
نوری

Anonymous Anonymous:
آقای نوری ارجمند آساهی شیمبون بخوبی همه مطالب شما را میداند اما دوست من انان ساده لوح نیستند .این ماییم که از اوشین ویانگوم آنان اسطوره میسازیم ...نوش جانمان باد. با تمام تلخی اش .(داریوش غریب زاده)

Blogger Kiarang:
دوست گرانقدر: سید مجتبی خاتمی
اول: اینکه یکی از پذیرفته شدگان بخش مسابقه ، خود به تحلیل این مساله کمک کند ، حرکت بسیار زیبایی است که البته از چون تویی نیز ، این انتظار هست. همانطور که دوستان دیگری نظیر آقای زنده روح و خالقی به خوبی از صداقت کلام شما یاد کرده اند.
دوم: بلی. عکس های بسیاری مورد پذیرش قرار نگرفته است ، که من تعداد زیادی از آنها را قبل از ارسال خوشبختانه دیده ام، خیلی از عکس های هنرجویان و دانشحویان عکاسی که با چه مرارتی آثارشان را چاپ کرده و به ژاپن ارسال کرده بودند. البته بدیهی است که رای من و شما در انتخاب آساهی شیمبون تاثیری نخواهد داشت و هر جشنواره ای با پارامترهای خودش انتخاب های خود را خواهد کرد ، که قرار هم نیست همه آن انتخاب ها اتفاقا عکس های خوبی هم باشد. بحث این ها نیست. بحث حتی نوع داوری داوران ژاپنی هم نیست. بحث بر سر سیاست آشکاری است که چند سال است آساهی شیمبون نسبت به کشور ما اتخاذ کرده است، سیاستی که از آن بوی سلامت نمی آید!
سوم: تمام 130 اثر را دیده آم و با یادآوری شما دوباره دیدم. تضاد مفهومی / تکنیکی میان عکس های کشور میزبان با دیگر کشورها کاملا محسوس است، اما در تلخکامی و سیاه بینی چه؟
عکس های ایران گوی رقابت را برده است. آثار پذیرفته شده از بنگلادش ، ویتنام ، هند و... حتی اگر با نگاهی کمابیش تلخ گزینش شده اند، تحقیر آمیز نیست.
مثلا به این عکس نگاه کنید از هند:
http://www.photo-asahi.com/is68/photostage/001.html
این عکس به یک نوع توتم و خرافه می پردازد و نوعی فرهنگ عامه را نشانه می رود.
یا این عکس از آلمان:
http://www.photo-asahi.com/is68/photostage/016.html
نوعی زندگی پویا و حس عمیق از این پرتره های خسته دیده می شود
یا این عکس فوق العاده از استراحت رانندگان تاکسی در هند:
http://www.photo-asahi.com/is68/photostage/024.html
چهارم: میدانم که دل تو نیز برای عکاسی می تپد.برای قدم در راه این تلاش آماده ام و باید از جایی شروع کرد

Blogger Kiarang:
استاد عزیزم
داریوش غریب زاده
به نگاه عمیق و درک تو از عکاسی ایمان دارم. در کوتاهترین جملات ، اصل مطلب را گفتی.
سپاس

Anonymous Anonymous:
چرا همشون سیاهن؟!!!
این بچه ها حرفی برای گفتن دارن بین این همه سیاهی.
این همه غم و اندوه اشک و ماتم واسه چیه؟؟؟

Anonymous Anonymous:
با احترام

آقای داریوش غریب زاده

مقصر اصلی این انعکاس سخت جانکاه که از دیروز به شدت حالم را دگرگون کرد عکاسان خودمان هستند که ناخودآگاه با این فرم آن هم با موضوع عکسهای آیینی صرفا برای راه یافتن به جشنواره های داخلی عکس می گیرند.بیخبر از اینکه چشمانی بیدار هوشمندانه آنانرا برای مقاصدی شوم شکار می کنند.

نوری

Anonymous Anonymous:
salam
Asahi ha faghat aks didan... , in maieem ke darim injoor jelve mikonim, mitonestim behtar bashim...
hagh ba shomast va ba aghaye Gharibzadeh kamelan movafegham.
tatilate khoobi dashte bashin ostade aziz.
Neda

Anonymous Anonymous:
گویا آقای خالقی تعارف و رودربایستی دارن...یعنی چه "نمي توان از اين نكته گذشت كه دوستان توفيق يافته در اين فستيوال از نگاه مديران اين جشنواره نا آگاه بودن "
اگر این دوستان به قول شما توفیق یافته از نگاه مدیران آگاه نبودند از یک مراسم از چند زاویه مختلف عکس نمیگرفتند و همه گی هم به یک جشنواره نمیفرستادند... نکته بعدی اینکه مگر این جشنواره سال اولش است که اینگونه عمل میکند ؟ کودکانه است که فکر کنیم این دوستان بدون آگاهی از نگاه داوران چنین کارهایی را فرستاده اند.
نفرمائید خواهش میکنم همین دوستانی که قصد هم فکری و هم دلی دارن لطف کنن از این کار ها به این گونه جشنواره ها نفرستند..تا آنها نیز تصویری اینگونه نشان ندهند
محمد زبرجدی

Anonymous سينا:
جناب علایی سلام .
من با لينكی از سايت عكاسی به سايت شما آمدم و اين متن را خواندم . تقريبا با همه ی آن موافقم جز آنجایی كه آساهی شيمبون را از شناخته شده ترين و با سابقه ترين جشنواره های عكس در دنيا خوانده ايد .
اين جشنواره صرفا يك جشنواره آماتوریست كه خصوصا در جهان سوم بسيار طرفدار دارد . تا حدی كه نه چهره های قابل اعتنای عكاسی جهان ، بلكه حتی چهره ای از عكاسی غنی ژاپن در آن حضور پيدا نمی كند !
مخاطب اين جشنواره هم طبعا شركت كنندگانش هستند . اين مدال ها و حلبی ها هم به نظر من ارزشی ندارند . كدام عكاس بزرگ جهان با اين جايزه ها به بار نشسته ؟؟
جای‌ هنر عكاسی در آساهی شيمبون نيست . يادمان نرود عكاسی هنر نيست . بعضی عكس ها می توانند به عنوان اثر هنری به شمار آيند .

Blogger Kiarang:
جناب آقای زبرجدی
منظور آقای خالقی دقیقا با نظر شما یکی است. به جمله بندی ایشان توجه کنید

Blogger Kiarang:
دوست گرامی: سینا
خوش آمدید و سپاس
جشنواره ای که 68 سال از عمر آن می گذرد بنا بر خاصیت زمان: سابقه دار و شناخته شده است.
اینکه این جشنواره آماتوریست ، البته بنا بر نعریف صحیح "آماتور" باید گفت: این جشنواره اتفاقا کاملا حرفه ای است، چرا که اثری از ذوق ورزی و عشق به عکاسی و اصالت های آن، در آن دیده نمی شود
من هم با شما بسیار موافقم که این حلبی ها به ریالی حتی نمی ارزد. اما می دانی درد چیست؟
اینکه جمع قلیلی موقع شاتر زدن حتی، لحظات را طبقه بندی می کنند:
این لحظه به درد آساهی شیمبون می خورد، این لحظه به درد جشنواره دریا ، این یکی هم به درد هیچ جشنواره ای نمی خورد، پس اصلا ارزش اکسپوز شدن ندارد.
عکاسی ما پر شده است از این نگاه ها
،و عوام فریبی ها

: ...I'm only doing my job. Some people are bullfighters, some people are politicians; I'm a photographer.

- This is a public place; everyone has the right to be left in peace.

: It's not my fault if there is no peace! You know, most girls would pay me to photograph them!!!


(Blowup - Antonioni)


جمله‌های آخر عکاس بهانه‌ی خوبی هستند!!!ـ

Anonymous Anonymous:
کیارنگ عزیز سلام منهم چندروزی است که این دغدغه را داشتم متاسفانه بدلیل برخی برداشت ها امکان اظهار نظر دراینگونه موارد بسیار سخت ویا مورد رنجش برخی عزیزان میشود این اقدام شجاعانه و خوب شما قابل تقدیر وسپاس است امیدوارم دیگر بزرگان صاحب نظر این مبحث را پیگیری نمایند تا به نتیجه بهتری که روشنگر ادامه راه بخصوص عکاسان نوپا و جویای نام باشد ورسیدن به هدف وسیله را توجیه نکند

Blogger Golboo:
باز هم همين عكس ها انتخاب شدند مثل سال هاي پيش. و جالب آنكه عكاسان نكته سنج ايراني ديگر خيلي خوب مي دانند چه عكسي براي چه جشنواره اي جواب مي دهد.
اين حقيقتا ما هستيم كه ايران را چنين معرفي مي كنيم هيچ خرده اي به برگزار كنندگان نيست . گدا نگاري ها جذابيت دارد غم و محروميت و تنهايي جذابيت دارد هم از لحاظ بصري و هم مهم تر از آن به جهت سياسي ...اين عكس ها را ما فرستاديم انتخاب هم شده است و حالا شاكي هستيم؟
گلبو

Anonymous Anonymous:
چه تلخ است عکاسی... هیچ وقت فکر نمی کردم که این گونه باشد عکاسی ...
چه بزرگ است این دوربینی که در دست می گیریم...
و چه تلخ...آن قدر که هر چقدر هم که با خودم کلنجار بروم در ذهنم نمی گنجد که چگونه است دید انسان هایی که دور از ما زندگی می کنند به ما؟
و جالب این است که آن ها می دانند و گویی نمی خواهند دیگران بدانند ما چگونه ایم...
وای...مگر می شود؟
زن:سیاهی!
آن ها هیچ می دانند مادران این جا چگونه اند؟یا مادران ما را در هاله ای سیاه می بینند.
ای کاش می دانستند مادران ما آن چنان دلی دارند که قادر به بیان آن نیستم...
مادرانی که به راحتی در روز چند بار جانشان را برای بچه هایشان فدا می کنند...
شاید آن ها همه چیز را سیاه می بینند ؟
نه اگه سیاه می دیدند که آثار دیگر را هم این گونه انتخاب می کردند...
کودکان ما را کودکانی کچل و بی هیچ امکاناتی می بینند...سه کودک در یک میز!
کمبود میز حتی! خدای من!
آن ها نمی دانند که چه تیزهوشانی در مدرسه های ایران هستند...چه نخبگانی...
آیا آن ها نمی دانند؟ و فقط آیا آن ها کودکان گدا را می بینند؟
و من هیچگاه از یاد نخواهم برد روزی را که استادم آمد و با تمام خلوص به بچه های کلاس عکاسی گفت که آثارشان را"بهترین ها"را بیاورند...
وهیچگاه یادم نمی رود از بزرگ بودن دل استادم که حتی کلمه ای از این نگفت که عکسها را چگونه انتخاب می کنند و چه دیدی نسبت به ما دارند...
من هیچگاه از یاد نخواهم برد این بزرگ بودن استادم را هیچگاه...
حال می فهمم چرا آن روز کیارنگ علایی به ما درباره ی محدود نگاه کردن آن ها به ما هیچ نگفت!
و ما از ته قلب عکس هایمان را فرستادیم و در تعجبم ،در تعجبم از کسانی که این عکس ها ی سیاه منفی را فرستادند...
کاش می توانستم روزی به همه ی آن ها بزرگ بودن قلب استادم را و تصویر ایران را در 20 سال آینده که کشوری توسعه یافته خواهد شد ،ثابت کنم...
انگاره هایی که درباره ی ایران دارند چیست؟ تصویری که از روی تجربه ی مستقیم نیست و فقط بر روی آموزش و رسانه هاست درست نیست...
و پشت این دوربین هایی که در دستمان می گیریم چه نگاه هایی نهفته است...باور نمی کنم...
شیوا

Anonymous Anonymous:
کیارنگ عزیز
بیشتر از 6-7 ماهی نیست که میان عکاسها و هنرمندان پرسه میزنم و چیز یاد می گیرم! بزرگترین نکته ای که توجه من را جلب کرده این هست که عکاسهای خوب از گرفتن عکس از زیبایی ها بیزارند!
عکس طبیعت رو گل بلبل و بی خاصیت می نامند
عکس از مناظر شهری زیبا رو رنگ و لعاب بی خاصیت و بیشتر به گرفتن عکس از حاشیه های ( صد البته انکار نشدنی ) جامعه ایرانی می پردازند

ممنون از طرح این موضع که دغدغه دهنی من هم بود


فرید ثانی

Anonymous Anonymous:
سلام
نه! به نظرماز واقایع فرار نکنیم، جناب علایی که کار عکس می‌کنی! مگر نه این است که زاویه دید و موضوع جدید در عکاسی مهم است؟
حال انصاف بده این صحنه‌های متفاوت را در کدام کشور می‌توان یافت؟
آنچه که از زیبایی‌های ایران می‌گویید- که اگر عکاسان ایرانی ارسال کرده باشند-زیباتر از آن در دیگر کشورها هست اعم از زیباییهای طبیعی و ساخت بشر.
پس این آساهی بیچاره را سرزنش نکنید و عکاسانمان راهم تحسین کنیم، آخر 10 انتخاب از ایران کم نیست!

Blogger Kiarang:
دوست گرامی
سخن را شتابزده برداشت نکنید. 10 جایزه آساهی شیمبون را من نیز افتخاری بی بدیل برای ویترین عکاسی کشورمان دیدم. عکاسان برنده نیز از دوستان من هستند که حتی برخی از این عزیزان بر گردن بنده حق استادی دارند.
مراد از این پست، همانگونه که در متن عینا تاکید شده " دغدغه عکاسی " است و بس. اینکه دل خوش نکنیم به ظاهر این اتفاقات ، و کمی عمیق تر این مسایل را بررسی کنیم

Anonymous Anonymous:
جناب آقاي علايي
نكته جالب اين جاست كه قبل از اين كه عكس ها را براي اين جشنواره بفرستيم ، شما پيش بيني اين اتفاق و اين داوري رو كرده بوديد و گفته بوديد طرز فكر اين جشنواره و اين داوران نسبت به ايران اين گونه است. اين اتفاق واقعا تلخ است . اين كه آنها فكر مي كنند ايران و ايرانيان هنوز اين گونه هستند. آنها فكر مي كنند هنوز ايرانيان درشهر هايشان با الاغ راه مي روتد و زنان ايراني هميشه در لباس سياه و غم هستند و كودكان ايراني در فقر و درماندگي.اين اتفاق تا حدي تقصير خود ماست.اين نگرش تا حدي بر اساس تاثير فيلم هاي ما در جشنواره هاي خارجي است.فيلم هايي كه در آن ايرانيان سوار بر الاغ هايشان هستند هميشه با دست غذا مي خورند هميشه كودكان در حسرت داشتن كوچكترين اسباب بازي هستند هميشه چهره هاي خسته ، زجر كشيده ، و .. كه .فيلم هايي كه براي ما فيلم هنري است اما براي آنها تعريف ايران و ايراني بودن است. ما خودمان بايد اين طرز فكر رو تغيير بدهيم.
با سپاس محبوبه زارع