A wide view into the world of photography

Thursday, January 24, 2008

به او فکر کنید!






چند عکس مستند از مرد جوان چینی که مثل همه ی ما ، غذا می خورد و از غذا خوردن لذت می برد. مثل همه ی ما بدش نمی آید که بعد از غذا ساعاتی را به چرت نیمروزی بپردازد.
وقتی تنهاست و فکر می کند، دستش را بر پیشانی می گذارد : درست مثل من و تو. او حتی اشک میریزد و گاهی نیاز دارد که روی صندلی چرخدار به گردشی کوتاه در سالن های بیمارستان بپردازد.
این جوان چینی در اثر یک لیمفدما ( فیلاریاسیس ) سیستم لنفاوی بدنش مورد حمله قرار گرقته، تمامی صورتش به گونه ای که می بینید، برهم ریخته و دفرمه شده است. این بیماری که به شکل های مختلف در خیلی از انسان ها دیده شده گاهی توسط کرم هایی که در مناطق حاره وجود دارند ، ایجاد می شود و سیستم لنفاوی را از کار می اندازد. اما پزشکان چینی در تلاش برای بهبود او و ایجاد پروتزی برای او هستند تا مثل من و شما بتواند در اجتماع زندگی کند.

20 نظر:
Anonymous Anonymous:
چه تکان دهنده است!
اما این آشفتگی او ، برایم تازگی ندارد!؟
چون، دقیقا من هم وقتی در زیر سایه نگاههای مردم کوچه و خیابان، که حاکی از قضاوتهای ناعادلانه آنهاست، می شکنم؛ اینطور می شوم
نگاههای که شب و روز مرا در زیر رادیکال جمع و تفریق می کنند و من باید همیشه محکوم به این باشم که بار "X" یک
را در کنار نامم یدک بکشم
ابوالفضل عرفانی

Anonymous Anonymous:
سلام:
چقدر عجیب و دردناک!
n-صبا

باسلام و احترام
دوست عزیز جناب علایی من بار ها و بار ها این عکس ها درسایت های خبری دیدم و حتی نظر یکی از بینندگان برایم بسیار جالب بود " جماعتی که هر چیزی که گیرشان می آید می خورند طبیعی است که یک مشکل این چنینی پیدا کنند " اما خداییش هیچ جا تحلیل و موشکافی علمی شمارا ندیدم و نخواندم !! اما ... اما مهمترین نکته در برخورد با این بیمار یا سایر بیماران دفرمه شده " مشکلی که هر لحظه و هر هنگام ممکن است برای کسی اتفاق بیفتد " فرهنگ برخورد درست و نه دلسوزی و نه نگاه تمسخر و نه نگاه ترحم است ... فرهنگی که علی رغم تعداد زیاد مجروح و جانباز در کشور ما هنوز اصلا" پردازش فرهنگی نشده است و هنوز که هنوزه ظاهر افراد که دچار مشگل شده است مبنای قضاوت بسیار از هم میهنانمان است . ظاهری که گفتم هر لحظه در گزند آفات است .بحث و جدل پیش آمده برای عکاس محترم خبرگزاری فارس که از کودکان دچار حادثه آتش سوزی شده در مدرسه ابتدایی و کنار هم قراردادن کودکان با چهر های دفرمه شده سوخته در کنار عکس های زیبای قبل از حادثه شان را خاطرتان است ؟؟ به نوعی نگارش دوست عزیزم آقای ابوالفضل عرفانی را تایید می کنم و خودم هنوز که هنوز است در گیر این معضل فرهنگی هستم و بارها و بارها از این ناحیه ضربه خورده ام و صدمه دیده ام . از اینکه مطلب شما باعث یک بحث فرهنگی مثبت برای
تمام ماست ازشما بی نهایت ممنونم. همواره شاد و پرتلاش با شید
با تجدید احترام
شهرام صاحب الزمانی
اراک

Anonymous مريم بانو:
خيلي تكان دهنده بود

ولي فكر مي‌كنم خود اين آدم خيلي راحت تر از اطرافيانش با اين مسئله كنار اومده. حتماً هم از نگاه‌هاي اطرافيانش خسته شده....

من رو به ياد اسكار و بانوي گلي‌پوش انداخت...ه

Anonymous Samaneh Amiri:
کیارنگ عزیز دیدن این عکس یه درس بزرگه برای همه ما که به اون فکر کنیم و به این فکر کنیم که این من خودمون رو از بین ببریم و بفهمیم به چه آسونی میشه چیز هایی رو که داریم از دست بدیم ، نمی دونم چطوری باید خدارو شاکر بود؟ممنون از ارسال ؛واقعا تکان دهنده بود

Anonymous Anonymous:
مثل کوازیمودو!وخدا کند که مثل کوازیمودو درونی زیباتر از همه ما داشته باشد که در این صورت ظاهر او همچون کاتالیزوری نیرومند به برجستگی این زیبایی شتاب میبخشد اما چه سخت است مثل کوازی زیستن و چه دست نیافتنی مینماید عکاسی درون و وقتی دست تمامی ابزارهای تصویرگری بسته مینماید من از او سوال میکنم که ای مرد آشنای چینی ! ای همسایه تمامی ابنا بشر در طول تار یخ به ما بگو که تو چقدر به کوازیمودو شبیه هستی ؟آیا تو به ما نقشی نشان زیباییت هدیه میدهی؟

داریوش غریب زاده

Blogger Kiarang:
استاد عزیزم: داریوش غریب زاده
بلی. همسایه تمامی ابنای بشر.درست به وسعت همین کلمه ای که تو به کار بردی. باور نمی کنم که این مرد چینی ، یک دوست نزدیک من نباشد. برای همین خواستم که به او فکر کنیم: و شاید اینگونه برایش انرژی بفرستیم

Anonymous Anonymous:
سلام.
چقدر زیبا ست امتداد تفسیرها....

کاش می تونستید عکسی قبل از این بیماری او به دست بیاورید.
صبا
n-n

Anonymous dena:
خدای من چقدر دردناکه
تنها چیزی که به ذهنم رسید این شعر فروغ بود که ممکنه حال این مرد رو بیان کنه
من از نهایت شب حرف می زنم
من از نهایت تاریکی
و از نهایت شب حرف می زنم
اگر به خانه من آمدی برای من ای مهربان چراغ بیار
و یک دریچه که از آن
به ازدحام کوچه خوشبخت بنگرم

Anonymous Atefe Rahmani:
چقدر در صندلي اش زيبا نقش بسته .. اين را از سر احساس و اغراق نمي نويسم ..براي اينكه من واقعا به جز روح يك آدم كه در صندلي فرو رفته چيزي نمي بينم و چهره اش فقط در عكس هاي بالا تعجبم را برانگيخت

بيشتر تصوير آن زن كه به نظر ما سالم است و(به نظر ها ي نا خودآگاه اين يعني آدم!!!!) نظرم را جلب مي كند

سلام جناب علايي . مرحمتي شما رسيد و مرا بارها و بارها شرمنده شما كرد . در مقابل روحيه هنرمندانه تان سرتعظيم فرو مي آورم. و اما در مور عكس و آن اشك : بي درنگ به ياد يك تهمت و تجاوز علني افتادم : پديده مذمومي بنام متلك كه زنان و دختران جوان هرچقدر باوقار از گزند آن در امان نيستند . اينهم از همان مسائل ممنوعه اي است كه نمي توان در مورد آن نوشت لابد. اخلاق اجتماعي و متولي آن . وقتي به يك دختر موقر متلك و ليچاري بر مي شود فرو مي ريزد و در درون اشك مي ريزد. شخصيتش له مي شود . اعتمادش به همه چيز و همه جا بر باد مي رود . او زير لب چه مي خواند؟دشنام ؟لعنت؟يا وردي كه بره ها مي خوانند آن هنگام كه ب قربانگاه روانه مي شوند؟اشك اين بيمار اشك دلشكستگي است. اشك تهمت . مويه اي بر سرنوشتي كه خودش نمي خواسته و هيچ نقشي هم در آن نداشته است ...آه كيارنگ عزيز. امشب دختري ديدم كه عينك آفتابي به چشم داشت. دو پسر جوان كه هيكل هركدامشان دقيقا يك برابر و نيم من بود چيزي بارش كردند و رفتند. دختر كه از روبروي من مي آمد براي حفظ آبرو! هيچ نگفت با متانت و وقار . به آرامي و با صدايي بغض آلود به خودش گفت :كور نسيتم ، ....هم نيستم ، چشمم را به تازگي عمل كرده ام .دنيا روي سرم خراب شد. چهره اش يادم نيست ولي كلامش رهايم نمي كند. حالا مثل اينكه قرار است مفهوم تهمت و تقدير در ذهنم حك شود با اين عكسهايي كه گذاشتي . شب خوش

چقدر حالم بد شد
کامنتهای قشنگ دوستان رو خوندم ولی فکر می کنم اون قطره اشک نشون میده که این پسر جوان هنوز با اندوه بزرگ موقعیتش کنار نیامده
ای کاش هیچکس از او عکس نمی گرفت. کاش فقط یک نفر کنارش می نشست و گوش می داد به تمام گریه هاش
حتی فکر نمی کنم روحی بزرگ هم بتونه تسکینی باشه برای تحمل چنین فاجعه ای
باید خدا لحظه ای بیاد پایین و دسته صندلی چرخدارش رو بگیره و کنار گوشش بگه: نگران نباش، این فقط یک بازیه

Blogger Golboo:
این دفرمه شدن اگر خیلی عذاب آوره ولی چندین برابر این، ما با آدم هایی سر و کار داریم که روحشون دفرمه شده و اون هم نه به دلیل هجوم یک دسته کرم به سیستم لنفاوی که به دلیل هجوم آنها به صدای یگانه ی هستی ....
کیارنگ مرسی ازت برای این نکته بینی ها و این به اشتراک گذشتن ها.
به او فکر کنید، بهترین عنوانی که می شود برای چنین گزارش تصویری نوشت.
خوب است یاد بگیریم به خیلی چیزها خارج از خودمون فکر کنیم ، به آدم ها و به تمام آنچه بر سر آدم ها می آید این روزها.
...

Anonymous Anonymous:
بزرگترین کار را کردید با این جمله: به او فکر کنید.....او دارد زندگی میکند.
من هنوز به دختری که صورتش مورد اصابت گلوله ی پسر قرار گرفته فکر می کنم،و عکس هایش را نگاه میکنم.این ها همه حادثه هاییست که ممکن است برای ما باشد،باید به او فکر کنیم
saeede kamrani

Anonymous Yasin:
عالمی دیگر بباید ساخت، وز نو آدمی
یا
آدمی دیگر بباید ساخت، وز نو عالمی

من نمی‌دانم.
من چه می‌دانم.

تو کی هستی کیارنگ؟

استاد خيلي درستون تكان دهنده بود
و جمله به او فكر كنيد كه غفلت رو از شكر نعمت به ياد مياره
اولين لحظه اي كه اي عكسارو ديدم گفتم اگه من جاي او بودم چه مي كردم؟؟؟
ممنون از اين انتخاب عاليتون
با آرزوي موفقيت براي شما

Anonymous Anonymous:
وایییییییییییییییییییییییییی.
خیلی وحشتناک بود.
توی این عکس اولی مثل اینکه شیمی درمانی کرده چون مو نداره.ولی من مطمئنم که حالش بهتر می شه چونکه
موهاش در اومده.
این عکس ها رو شما ازش گرفتی؟

Anonymous Anonymous:
نمیدونم چی حسی دارید ولی من دقایقی رو با حس های متناقض به این عکس نگاه کردم!!! توضیحات ایشون در پایین عکس اومده... خدایا تو هستی و با ما حرف می زنی.گاهی با زیبایی ها و شادیها و گاهی هم با نمایش در هم ریختن یک تعادل ژنیتیکی...پاک و منزهی تو ! دوستت داریم...

Blogger Ershad:
سلام کیارنگ خان
ظاهر صورت این مرد سیرت باطن ماست؟
بسیار بسیار خوشحالم که پیداتون کردم

ارشاد شفاعی

Anonymous fanik:
چه می شود کرد؟..فقط درس گرفت