A wide view into the world of photography

Tuesday, February 19, 2008

جشني كوچك براي سپيدترين دست هاي دنيا






خداوند را سپاسگزاريم كه در اين هواي سرد ، فرصتی را فراهم آورد تا ما جشني كوچك برگزار كينم


این آخرین جمله " یاسین حجازی " مجری مراسم پایانی چهارمین جشنواره عکس کودک آبرنگ بود كه رو به حاضرين در سالن گفت و تا پنجمين جشنواره عكس كودك ازهمه خداحافظي كرد.
شنبه 27 بهمن 86 تالار هنر مشهد مملو از خانواده ها و عکاسان خوب خراسانی بود که برای سپید ترین دست های دنیا ، سپید ترین دست هایی که شاتر دوربین عکاسی را فشرده اند ، جمع شده بودند تا استعداد و نگاه خلاقانه آنها را تحسین کنند.
در سالن، شاید اولین کسی که نگاهت را به سمت خود می کشید مادر حمید رضا گیلانی فر بود که با عصا و رنج حاصل از کهولت سن در ردیف اول سالن نشسته بود.
در این مراسم عکس های کودکان به نمایش و نقد درآمد، و برگزیدگان داوران مورد تقدیر قرار گرفتند. نمایشگاه آثار برگزیده تا 2 اسفند در نگارخانه میرک مشهد پذیرای علاقه مندان است.
اسامی برگزیدگان و گزارش اختتامیه را اینجا بخوانید.
19 نظر:
Anonymous Anonymous:
چقدر دوست داشتم در این روزهای در مشهد باشم
سردی هوای مشهدرا با گرمای سالن کوچک کانون هنر که پر شده بود از شوق و شور و شعور کودکان دیروز و امروز لمس کنم

سخت است برایم تحمل هوای گرم کرمان و جو سرد بعضی از اهالی هنرمند اینجا

Anonymous Anonymous:
سلام بر علایی همیشه اعلا
جشن بسیار دلنشین و گرمی بود
آینده ای سپید برای شما و این عکاسان جوان آرزو می کنم
بقایی

Anonymous Anonymous:
...
وهزاران سپاس از تو كيارنگ عزيز كه سپيدترين نگاه ها را در اين سياهي رقت انگيز روزگار با تلاشهاي خستگي ناپذيرت به ما نشان دادي
جاويد باشي
افسانه

Anonymous Anonymous:
سلام...

آری آن مادر کهنسال و رنج دوران کشیده و همه ی ما آمده بودیم تا لحظاتی در کنار کودکان این بی خبران از هیاهوهای زندگی اندکی همه چیز را بدست فراموشی بسپریم.در کنار دلهای آبی آنان که با تلاش و رنج شما آبی تر از همیشه شده بود...
نورالهدی

Anonymous Anonymous:
ميدانيد دل چند خانواده را شاد كرديد؟

Anonymous Anonymous:
باسلام و احترام
جناب آقاي علايي خسته نباشيد ... در حين انجام اين جشنواره انرژي شما گرفته شد اما من در آينده دختر خانمي را ديدم که ديگر بزرگ شده و با گامهايي مصمم جوايز بين المللي مي گيرد ... شما زحمت کشيديد و براي عشقتان ( هنر عکاسي ) خسته و فرسوده شديد اما من مادر بزرگي را ديدم که ديگر نيست تا با ناتواني و ذوق براي تشويق نوه اش در مراسم اختتاميه حضور داشته باشد ...کار و تلاش چشمگير از آن شما بود اما من در کهکشان بزرگ و بي پايان اسامي عکاسان با ذوق ايراني چند ستاره جديد و پر نور ديدم که خبر از آينده اي روشن مي داد ... برنامه ريزي و تلاش حرفه اي از آن شما بود اما من آقايان و خانمهايي را ديدم که در گوشه هاي ذهنشان زمزمه مي کردند و مي گفتند " زمان ما که اينطور ارزش قائل نمي شدند " ... شما خيلي وقت گذاشتيد و عاشقانه کار کرديد اما من پدران و مادراني را ديدم که بهترين تشويق براي فرزند شان شد خريد لنزجديد و گرانترين تنبيه براي فرزند شان شد تهديد به ضبط دوربين ... من خيلي چيز ها ديدم و به روح بلند شما تعظيم مي کنم و فقط خدا را با صداي بلند شکر مي کنم . با تجديد احترام شهرام صاحب الزماني اراک

Blogger Kiarang:
دوست ارزشمند
جناب آقاي صاحب زماني
همواره نظرات و دريافت هاي مهربانانه شما به ما انر‍‍‍ژي داده است. سپاس

Anonymous Anonymous:
با عرض سلام خدمت آقاي علايي و با تشكر از برنامه ايي كه ترتيب داديد.من امررضا حاجتي هستم ومي خواستم بدانم كه كتابچه مربوط كي بدست ما مي رسد؟

Anonymous Anonymous:
با سلام خدمت آقاي علايي من اميررضا حاجتي هستم ميخواستم بدونم كتابچه مربوط كي به دست ما ميرسد؟

Blogger Kiarang:
امیر رضای عزیز
از اینکه عکس زیبای تو در جشنواره حضور دارد خوشحالیم و از تو ممنون.تمام تلاشمان این است که بر تنگناهای مالی فایق آییم و کتاب جشنواره را قبل از عید به دست شما برسانیم

Anonymous Anonymous:
فرزند من از روزی که به جشنواره شما عکسش را فرستاده ام و سایت جشنواره را با هم تماشا می کنیم پایش را توی یک کفش کرده که دوربین می خواهد.
به دوربین های کوچک هم رضایت نمی دهد. چون در مراسم شما بچه ای را دیده است که یک دوربین بزرگ روی گردن اش بوده است.
یه فکری به حال ما پدرمادرها بکنید

Anonymous Anonymous:
آقای علایی ما منتظر کتابچه وجایزه مان هستیم.

Anonymous Anonymous:
آقای علایی جایزه و کتابچه ما چی شد؟ هرروز به امید اینکه پستچی زنگ خانه را بزند از خواب بیدار می شوم...

Blogger Kiarang:
چشم. چشم. چشم
در انتظار اتمام تعطيلات و انتشار كتاب جشنواره هستيم ، كه لوح تقدير، نشان جشنواره و جايزه ي شما را به همراه كتاب جشنواره برايتان ارسال كنيم. مطمين باشيد بيش از شما ، دغدغه انجام اين كار در ماست

Anonymous Anonymous:
ما بچهه ها همجنان منتظر انتشار و ارسال کتاب هستیم آقای علایی عزیز

Anonymous Anonymous:
آقای علایی خسته نباشید . ممنون از تمام زحماتی که برای ما بچه ها میکشید.




خانواده ی الهه و فاطمه صادقی

Blogger hoda:
باز هم اشک ،تمام صورتم را خیس کرد با خواندن اینهمه ذوق

Anonymous Anonymous:
aghaye allaee pas ma bayad ta key sabr konim barye inke ketabo jayeze hamon be dastemon berese 1 mah gozasht vali huch khbabari az jayezeha o ketab nashod shoma befarmaeed ma ta ke sabr konim ke enghadr entezar nakeshim be khoda khaste shodim aghaye allaee .ta key????????

Blogger Kiarang:
دوستان کوچولو
بزرگترهای عزیز
انتشار یک کتاب در ایران شامل مراحل ذیل است:
جمع آوری مقالات و اسناد
ویرایش
ترجکه انگلیسی متن ها
اسکن حرفه ای عکس ها
طراحی و صفحه آرایی
نمونه خوانی
ارایه اثر برای فهرست نویسی به کتابخانه ملی ایران
پس از دریافت فیپا( زمانی حدود یک ماه بطول می انجامد):
ارایه اثر برای دریافت مجوز به وزارت ارشاد
پس از بررسی ارشاد و دریافت مجوز:
چاپ
دوخت
صحافی
فکر می کنید برای طی مراحل بالا چه قدر زمان نیاز است؟