خداوند را سپاسگزاريم كه در اين هواي سرد ، فرصتی را فراهم آورد تا ما جشني كوچك برگزار كينماین آخرین جمله " یاسین حجازی " مجری مراسم پایانی چهارمین جشنواره عکس کودک آبرنگ بود كه رو به حاضرين در سالن گفت و تا پنجمين جشنواره عكس كودك ازهمه خداحافظي كرد.
شنبه 27 بهمن 86 تالار هنر مشهد مملو از خانواده ها و عکاسان خوب خراسانی بود که برای سپید ترین دست های دنیا ، سپید ترین دست هایی که شاتر دوربین عکاسی را فشرده اند ، جمع شده بودند تا استعداد و نگاه خلاقانه آنها را تحسین کنند.
در سالن، شاید اولین کسی که نگاهت را به سمت خود می کشید مادر حمید رضا گیلانی فر بود که با عصا و رنج حاصل از کهولت سن در ردیف اول سالن نشسته بود.
در این مراسم عکس های کودکان به نمایش و نقد درآمد، و برگزیدگان داوران مورد تقدیر قرار گرفتند. نمایشگاه آثار برگزیده تا 2 اسفند در نگارخانه میرک مشهد پذیرای علاقه مندان است.
اسامی برگزیدگان و گزارش اختتامیه را
اینجا بخوانید.
سردی هوای مشهدرا با گرمای سالن کوچک کانون هنر که پر شده بود از شوق و شور و شعور کودکان دیروز و امروز لمس کنم
سخت است برایم تحمل هوای گرم کرمان و جو سرد بعضی از اهالی هنرمند اینجا
جشن بسیار دلنشین و گرمی بود
آینده ای سپید برای شما و این عکاسان جوان آرزو می کنم
بقایی
وهزاران سپاس از تو كيارنگ عزيز كه سپيدترين نگاه ها را در اين سياهي رقت انگيز روزگار با تلاشهاي خستگي ناپذيرت به ما نشان دادي
جاويد باشي
افسانه
آری آن مادر کهنسال و رنج دوران کشیده و همه ی ما آمده بودیم تا لحظاتی در کنار کودکان این بی خبران از هیاهوهای زندگی اندکی همه چیز را بدست فراموشی بسپریم.در کنار دلهای آبی آنان که با تلاش و رنج شما آبی تر از همیشه شده بود...
نورالهدی
جناب آقاي علايي خسته نباشيد ... در حين انجام اين جشنواره انرژي شما گرفته شد اما من در آينده دختر خانمي را ديدم که ديگر بزرگ شده و با گامهايي مصمم جوايز بين المللي مي گيرد ... شما زحمت کشيديد و براي عشقتان ( هنر عکاسي ) خسته و فرسوده شديد اما من مادر بزرگي را ديدم که ديگر نيست تا با ناتواني و ذوق براي تشويق نوه اش در مراسم اختتاميه حضور داشته باشد ...کار و تلاش چشمگير از آن شما بود اما من در کهکشان بزرگ و بي پايان اسامي عکاسان با ذوق ايراني چند ستاره جديد و پر نور ديدم که خبر از آينده اي روشن مي داد ... برنامه ريزي و تلاش حرفه اي از آن شما بود اما من آقايان و خانمهايي را ديدم که در گوشه هاي ذهنشان زمزمه مي کردند و مي گفتند " زمان ما که اينطور ارزش قائل نمي شدند " ... شما خيلي وقت گذاشتيد و عاشقانه کار کرديد اما من پدران و مادراني را ديدم که بهترين تشويق براي فرزند شان شد خريد لنزجديد و گرانترين تنبيه براي فرزند شان شد تهديد به ضبط دوربين ... من خيلي چيز ها ديدم و به روح بلند شما تعظيم مي کنم و فقط خدا را با صداي بلند شکر مي کنم . با تجديد احترام شهرام صاحب الزماني اراک
جناب آقاي صاحب زماني
همواره نظرات و دريافت هاي مهربانانه شما به ما انرژي داده است. سپاس
از اینکه عکس زیبای تو در جشنواره حضور دارد خوشحالیم و از تو ممنون.تمام تلاشمان این است که بر تنگناهای مالی فایق آییم و کتاب جشنواره را قبل از عید به دست شما برسانیم
به دوربین های کوچک هم رضایت نمی دهد. چون در مراسم شما بچه ای را دیده است که یک دوربین بزرگ روی گردن اش بوده است.
یه فکری به حال ما پدرمادرها بکنید
در انتظار اتمام تعطيلات و انتشار كتاب جشنواره هستيم ، كه لوح تقدير، نشان جشنواره و جايزه ي شما را به همراه كتاب جشنواره برايتان ارسال كنيم. مطمين باشيد بيش از شما ، دغدغه انجام اين كار در ماست
خانواده ی الهه و فاطمه صادقی
بزرگترهای عزیز
انتشار یک کتاب در ایران شامل مراحل ذیل است:
جمع آوری مقالات و اسناد
ویرایش
ترجکه انگلیسی متن ها
اسکن حرفه ای عکس ها
طراحی و صفحه آرایی
نمونه خوانی
ارایه اثر برای فهرست نویسی به کتابخانه ملی ایران
پس از دریافت فیپا( زمانی حدود یک ماه بطول می انجامد):
ارایه اثر برای دریافت مجوز به وزارت ارشاد
پس از بررسی ارشاد و دریافت مجوز:
چاپ
دوخت
صحافی
فکر می کنید برای طی مراحل بالا چه قدر زمان نیاز است؟